گفت و گو/ بازتولید استبداد

گفت و گو با محمد کاظم مزینانی نویسنده کتاب آه با شین

 

 

نشان دادن نقش مردم در هموار کردن دور باطل استبداد در یک زیست­بوم، از دغدغه‌های ذهنی مزینانی است. با همان ظرافت‌های شاعرانه‌اش دست به قلم شد و مانند یک رمان­نویس قدر با پشتوانه سال‌ها داستان­نویسی، سه‌گانه‌اش را نوشت و همه را متحیر کرد. «آه با شین» داستان آهی است که روزگار به او فرصتی داده است تا در کنار «شین» شاهی شود و مستبدانه حکومت کند. مزینانی، مدیوم­وار، چندین نسل را در رمان خود احضار می‌کند تا بگوید جامعه در حال بازتولید استبدادی ویران‌گر است.

 

داستان بلند «آه با شین» را چه‌گونه معرفی می‌کنید؟

این رمان، روایتی است از استبداد دیرپا و محتوم، در تاریخ و جغرافیای این مرز و بوم.

حکایتی از حضور سخت­جان استبداد، در خانواری امروزی و خاندانی قدیمی و رفته به باد.

داستان زندگی انقلابی هایی است که نظام خودکامه­ی فردی را برانداختند و خواسته و ناخواسته، به بازتولید استبداد پرداختند.

در یک کلام، آه با شین، ماجرای زِک و زا کردن اجنه­ی خانگی است، در محیطی آکنده از تناقض و دوگانگی، از کُلت و کتلت گرفته، تا افلاک و کراک، و از ساس و احساس، تا منار و قطار.

درباره این موضوع، حرف­های گفتنی بسیار است، اما از آنجا که نمی­خواهم خوانندگان احتمالی این رمان با پیش­داوری به سراغ آن بروند، تنها به بیان این نکته بسنده می­کنم که: من نیز باور دارم که استبداد ایرانی، به دیکتاتوری از نوع غربی شباهت نمی­برد. چراکه به دلایل مختلف، استبداد پدرسالارانه­ی ایرانی، همتافت با فرهنگ و تمدن جامعه و جغرافیای این سرزمین، کارکرد و ماهیتی متفاوت دارد و نمی توان چنین جامه­ای بر تنش پوشاند.

این رمان با «شاه بی شین» چه تفاوت ساختاری دارد؟

این دو تفاوت‌های ساختاری و محتوایی با هم دارند. «آه با شین» روایت کننده فعالیت یک مبارز انقلابی چپ با فضای فکری کمونیستی است که از دهه 20 شمسی و بدو تولد شخصیت اصلی داستان آغاز می شود و تا سال 90 ادامه دارد. در این رمان به نوعی به تناقضات و تفاوت­های نسلی بین شخصیت اصلی و فرزندش اشاره داشته­ام.

 «آه با شین» در واقع قسمت دوم یک تریلوژی درباره اوضاع قبل از انقلاب است.«آه با شین» بر خلاف رمان قبلی­ام یعنی «شاه بی شین» که داستان زندگی شاه را روایت می­کرد و مبتنی بر اسناد تاریخی و برگرفته از یک واقعیت بود، رمانی است که نگاهش از پایین به بالاست و در واقع در چارچوب داستان و تخیل روایت می­شود.

 

در رمان «شاه بی شین» به دنبال روانشناسی یک فرد در راس هرم قدرت هستید و در «آه با شین»، با یک نقد اجتماعی، به شکل تحلیلی به تغییرات جامعه در گذر از سه نسل، با خصوصیات درونی(قاجار، پهلوی اول و دوم)، می­پردازید.


در «شاه بی شین»، هدف اصلی من این بود که نگاه مقتدرانه و بالا به پایین شاه توصیف شود. در آن‌جا ما با شخصیتی رو‌به‌رو هستیم که نقش و حالت خدایگان را دارد و اراده­ی همایونی او در همه­جا ساری و جاری­ست. اما در «آه با شین»، به ضلع دیگر ساختار قدرت پرداخته می­شود و مردم یا همان رعیت، سوژه اصلی هستند و نوع رابطه آن­ها با راس هرم قدرت به تصویر کشیده می­شود. در این‌جا وضعیت جامعه در گذر از نظام سنت و ورود به دوران تجدد مورد تحلیل قرار می­گیرد. تغییرات اجتماعی و فرهنگی جامعه­ی ایرانی در خلال دهه­ی 10 شمسی  تا کنون بسیار پردامنه و عمیق بوده است. در این دوران نسل­های مختلفی شکل می‌گیرند که تفاوت هر کدام با دیگری از زمین تا آسمان است. «آه با شین» رمانی ست که دل و روده­ی تاریخ معاصر کشورمان را بیرون می­ریزد تا به درک و شناخت جدیدی دست پیدا کند!

دوران کودکی ته‌تغاری بسیار واقعی و جذاب توصیف شده است. گویی نویسنده خودش در آن زمان زندگی کرده است. چگونه توانستید به این حد از توصیف ناب برسید؟

باید بگویم که روایت کودکی راوی در «آه با شین»، مبتنی­ست بر کودکانگیِ کودکی شهرستانی که بیش و پیش از هر چیز به مدد تخیل خودش در پی فهم و درک دنیای بزرگسال­ها و جهان اشیاء و حیوانات است. نسل ما از این نظر یک نسل استثنایی بود، چون در گرانیگاه سنت و تجدد قرار داشت و برای همین اگر همت کند می­تواند روایات دست اول و کمیابی از کودکانگیِ خودش در برزخ سنت و تجدد ارائه بدهد. نیازی نیست نویسنده الزاما داستانش را زیسته باشد. من هم طبیعتا وقایع کودکی راوی این رمان را به تمامی زندگی نکرده­ام چون به زمان قدیم­تر تعلق دارد. اما می­توانم ادعا کنم که بسیاری از این فضاها و شخصیت­ها را زندگی کرده­ام، آن هم از طریق همزادپنداری و جان­بخشی و خیال­ورزی و یگانگی با فضاها و آدم­ها و حتی اشیاء.
 

چرا راویِ شما کودک است؟
علاقه عجیبی دارم که یک رمان براساس نگاه کودکانه –نوجوانانه بنویسم. البته بخشی از جلد سوم این سه­گانه که در حال نوشتنش هستم، درباره­ی همین کودک رازآمیز درون است. بسیاری از داستان­نویسان از همین شیوه استفاده کرده­اند که می­توان اسم آن را گذاشت کشف و شهودهای کودکانه؛ یعنی کشف ابعاد تازه و جدیدی از زندگی به کمک نیروی شهودی کودکانه. البته چه بسا تجربه­ی طولانی کودکانه­نویسی به من کمک کرده باشد، اما فهم و تفسیر جهان از این دریچه و برساختن یک جهان داستانی بدیع بر این اساس، کاری­ست بسیار صعب و به همین نسبت لذت­بخش؛ چراکه نویسنده باید در فرایند روایت کودکانه حتما به درک و دریافت­های تازه و بکر دست پیدا کند تا آن­ها را در دل داستان بگنجاند و درونی کند. در غیر این صورت، روایت کودکانه فقط یک روایت خاطره­مند از کار درمی­آید و ارزش و غنای چندانی ندارد.

  از چه مستنداتی در دو رمان استفاده کردید؟

این دو رمان، هر دو بر اساس مستندات و وقایع تاریخی نوشته شده­اند، اما با یک تفاوت بزرگ. در رمان اول، هدف اصلی، نشان دادن و به تصویر کشیدن شخصیت شاه بود. انسانی با مابه ازاء تاریخی. شخصیتی همراه با حجم وسیعی از اطلاعات. و داستان­پردازی حول چنین شخصیتی کار بسیار مشکلی است. به ویژه این که نمی­خواستم وقایع تاریخی را نادیده بگیرم یا به تحریف آنها دست بزنم. بنابراین در نوشتن این اثر، کاملا به متن و مستندات وفادار ماندم. شاید به همین خاطر است که تاکنون حتی یک مورد به این جنبه از رمان ایراد گرفته نشده و حتی برخی انتقادات ناظر بر  این نکته است که چرا تا این اندازه به مستندات بها داده شده است.

رمان دوم، یعنی آه با شین نیز بر پایه مستندات تاریخی نوشته شده است، اما با یک تفاوت بزرگ، و آن این که: شخصیت اصلی این داستان، هویت شناسنامه­ای ندارد و با وجود این که از یکی از مبارزان چپ الگوبرداری شده، با تمام شباهت­های تاریخی، شخصیت کاملا داستانی دارد. البته در نوشتن این رمان نیز مستندات تاریخی فراوانی را مد نظر داشته­ام. از قبیل وقایع و شخصیت­های مربوط به عصر قاجار، حمله­ی متفقین به ایران و اشغال سرزمینی و سقوط رضاشاه، سیر تجدد و مدرنیته در ایران از کشف حجاب گرفته تا ورود تکنولوژی و پدیده­هایی همچون شبکه آب­رسانی و برق و تلفن و تلویزیون، شکل گیری طبقه متوسط شهری بر اساس تحولات اقتصادی، پیدایش و شکل­گیری گروه­ها و سازمان­های چریکی، به ویژه سازمان چریک­های فدایی خلق، و زندگی مخفیانه­ی چریک­ها در خانه­های تیمی، نحوه­ مبارزه­ی آنها و درگیری های مسلحانه و زندان و شکنجه، و سلوک فردی و اجتماعی این افراد و در نهایت، نقش آنها در پیروزی انقلاب و چونی و چگونگی درافتادن شان با نظام برخاسته از انقلاب.

 این بن­مایه­ ها تمام تاریخی است و مستند بر اسناد و مدارک برجا مانده از آن دوران. با این تفاوت که تلاش شده هر یک از این واقعیت­ها در دل رمان هضم شده و موجودیتی فراتاریخی پیدا کند، تا آنجا که هیچ واقعه و واقعیتی از ساختار اثر بیرون نزند. و مثل تکه سنگ­های عقیق تراش خورده شکل هنری و زیباشناسانه پیدا کرده و بر نگین داستان نشانده شده باشند. از این نظر، رمان شاه بی شین به ساختمانی می­ماند که روکار آن با سنگ­های تراش نخورده کوهی یا رودخانه­ای آذین­بندی شده است. مثل همین بناهایی که معمولا به شکل ویلایی در سراسر کشور به چشم می خورد. اما در رمان آه باشین، تلاش شده که تمامی سنگ­ها، یا همان واقعیت های خام تاریخی، به دقت تراش بخورند و هر کدام در جای خود بنشینند.

چرا در نام‌گذاری سه رمان با حرف «شین» هنرنمایی کرده‌اید؟

با این کار قصد داشته­ام با موجزترین و فشرده ترین شکل، پیام رمان خود را به مخاطب انتقال بدهم. این، حرکتی است مجازی، با هدف به نمایش گذاشتن محتوا و پیام و مضمون و درون­مایه­ی اثر، به گونه ای که مخاطب قبل از خواندن متن، به شکلی چیستان­وار به اندرونه­ی رمان پی ببرد. شاید بتوان کارکرد چنین عنوانی را به کارکرد هشتی در معماری قدیم ایران تشبیه کرد. هشتی نیز مدخل و گذرگاهی بود رازآمیز برای ورود به بنای اصلی و مخصوصا اندرونی که باید به وسیله همین دالان، مخفی می شد تا از چشم نامحرمان دور بماند.

حرف «شین» در زبان فارسی ، نقشی کلیدی دارد. بدون این حرف، ضمیر ملکی سوم شخص بی معنی است. از این گذشته، واژه­ی شاه، کارکرد و نفش عجیبی در فرهنگ ایران و ادبیات فارسی دارد. حرف شین نیز در واژه­ی شاه یا شاهنشاه، گرانیگاه یا نقطه­ی ثقل این کلمه به شمار می­رود. اصلا انگار بار تمام شاهانگی و جلال و جبروت ملوکانه بر دوش این حرف است. از نظر فونوتیک نیز تلفظ شین، خودبه خود این حس و حال را تداعی و تلقین می­کند. به این بیت حافظ افسونکار دقت کنید: شاه شمشادقدان، خسرو شیرین­دهنان/ که به مژگان شکند قلب همه صف­شکنان.

می بینید که حافظ با تکرار حرف شین، چگونه با آب و تاب و رنگ و لعاب، حس شاهانه را به مخاطب انتقال می دهد. خب با این تفاصیل، به نظرم رسید که با حذف حرف شین از واژه­ی شاه، به نوعی تمام جلال و جبروت و باد و بروت­اش بر باد می­رود. چرا که رمان از نظر زمانی، دوران دربدری و سقوط شاه را به تصویر می­کشد. با کشف این نکته­ی غریب، به نظرم رسید که از این بهتر نمی­شود خلع و سقوط و حذف آخرین پادشاه ایران را به نمایش گذاشت. از یاد نبریم که کارکرد این واژگان، پیشینه­ای به درازای تاریخ و تمدن کشور ما دارد و رد پای این شین را می توان تا اعماق تاریخ ایران­زمین دنبال کرد؛ از جمشید و سیاوش پیشدادی و کیانی گرفته تا کوروش  و داریوش و خشایار و اردشیر هخامنشی و ارشک اشکانی و اردشیر و انوشیروان و شاهپور ساسانی. پس این حذف، هم یک حرکت فانتزی است، و هم اتفاقی زبان­شناختی و مبتنی بر گزاره­های عینی و واقعی.

 

«شین» در هر کدام از رمان‌ها چه نقشی دارد؟

 کارکرد حرف شین در رمان آه با شین، کاملا متفاوت با شاه بی شین است. در این اثر، با افزودن شین به واژه­ی آه، خواسته­ام از اتفاقی پرده بردارم که متاسفانه خطر وقوع آن در جامعه­ی ما اندک نبوده است. بازگشت شین، در واقع بازگشت مناسبات دیرپای استبدادی به عرصه­ی اجتماع است. جان­مایه­ی حرف من این است، که وقتی ما با حذف شین از نام شاه، او را تبدیل به یک آهِ ابدی کردیم، باید مراقب باشیم که دوباره به این شین مرموز تاریخی دچار نشویم و بار دیگر کارمان به آه کشیدن، نکشد!

شین بی شین نیز حکایت نسلی است که شوت شده است. همچون تخمی که مرغ به امید جوجه شدن، مدت­ها بر روی آن می‌نشیند. بی­خبر از اینکه آن تخم شوت شده و جوجه­ای از درونش سر برنخواهد ‌آورد.

 

از منظر تاریخی اگر بخواهیم مقایسه‌ای بین سه اثر داشته باشیم، روایت‌ها به کدام تاریخ‌ها تعلق دارد؟

 جلد اول به روایت داستان از سال 1298، یعنی زمان تولد محمدرضا پهلوی، تا زمان مرگ او می‌پردازد. در جلد دوم، داستان زندگی شخصیت اصلی که یکی از انقلابیون بوده، از سال 1310 تا زمان فعلی نقل می‌شود. در سومین جلد از این «سه‌گانه» روایت زندگی نسلی رقم می‌خورد که الآن باید بین 45 تا 55 سال سن داشته باشند. در آخرین جلد از این سه‌گانه در پی این پرسش هستم که نسل ما چه وضعیتی در جریان انقلاب داشت، پس از انقلاب و در بحبوحه جنگ چه کار کرد، بعدها چه حوادثی را از سر گذراند و اکنون در چه وضعیتی به سر می‌برد.

ند تا از داستان جا نماند. روایت اصلی و خرده روایت‌ها، خواننده را در زمان‌های گذشته، گذشته‌ی دور و حال مدیریت می‌کند.

 بله. اصولا خواندن رمان مهارت می‌خواهد. شاید تا چند صفحه‌ی اول، خواننده لازم است هوشیارانه، رفت و برگشت‌های زمان را به خاطر بسپارد اما بعد از آن به روال داستان عادت می‌کند. خواننده لازم است در خواندن هر رمانی با نویسنده مشارکت کند. تازه، خواندن رمان‌های پست مدرن و پسا‌پست مدرن به همراهی و مشارکت بیشتری با نویسنده نیاز دارد تا رمان‌های مدرن.

 اما، با توجه به روایت‌ها و خرده روایت‌ها، رمان«آه با شین» از هر قشری مخاطب دارد.

به نظر شما مهم‌ترین ویژگی دو رمان شما چیست؟ می‌خواهم بدانم در نگارش این دو جلد از سه‌گانه، به دنبال رساندن چه پیامی به مخاطب بودید؟

در شاه بی شین سعی کردم صدای محمدرضا شاه در مقام شاهی که به خاطر کارکرد استبدادی­اش تاثیرات بزرگی در جامعه ایرانی به جا گذاشته است، شنیده شود. احساس می­کنم که در دنیای ادبیات و بویژه سیاست، با این شخصیت بسیار یک­جانبه برخورد شده است. و برای اولین بار در رمان شاه بی شین این اجازه به شاه داده شده تا خودش را توضیح بدهد و در مقام دفاع قرار بگیرد. چرا که او، نه  شخصیت فرهی و اثیری داشت و نه خصلت­های دیوصفتانه. او نیز یک آدم معمولی بود، مانند همه‌ی کسانی که در زندگی روزمره به فرزند خودشان، یا راننده تاکسی، یا عابر خیابان زور می­گویند و با آنان مستبدانه رفتار می­کنند. با این تفاوت که چون در مقام شاه و خدایگانی قرار داشته، اشتباهاتش به مراتب بزرگ­تر و مهلک­تر بوده است.

در رمان آه با شین به دنبال این بودم که نشان دهم پدران ما که انقلابی بودند و شاه را سرنگون کردند، از چه خانواده‌هایی بودند. چه خصلت­هایی داشتند. و چگونه به جهان پیرامون خودشان نگاه می­کردند. داستان درباره یک چریک انقلابی است که خاستگاهش یک خانواده سنتی قجر است. (از طنزهای روزگار اینکه جنبش چپ در ایران، به فردی از خاندان قجر نسب می­برد!) پس در این رمان به دنبال پاسخ این پرسش هستم که انقلابی‌ها از کجا شروع کردند چه مسیری را طی کردند و در حال حاضر چه‌گونه روزگار می‌گذرانند. البته با شکسته شدن زمان، و سرک کشیدن به گذشته‌های دور و نزدیک و حتی زمان حال.

در این اثر، با چریک‌های مبارزی روبه­رو می­شویم که در خانه­ی تیمی زندگی می­گذرانند، با حکومت شاه مبارزه مسلحانه می‌کنند و بعد از انقلاب به دیکتاتورهای کوچکی تغییر شکل می‌دهند، یا به تعبیری آه با شین می‌شوند. اما جلد سوم این سه گانه؛«شین بی شین»، حکایت نسل خود من است. نسلی که به مفهوم کلاسیک، نمی­تواند انقلابی باشد و در واقع، هیچ در هیچ است. نسلی که در انقلاب بالغ شد، در جنگ به شهادت رسید، سپس هیزم کوره‌ی سیاست شد، و در تنور بی­عدالتی سوخت!

 

/ 0 نظر / 44 بازدید