داستان تلخ و شیرین زوال

ضحی کاظمی / روزنامه فرهیختگان 21 مرداد 93

 

محمدکاظم مزینانی را با کتاب‌های کودک و نوجوانش و بعد با رمان موفق «شاه بی‌شین»که با استقبال خوب خوانندگان مواجه شد، می‌شناسند. رمان 354 صفحه‌ای «آه با شین» که نشر سوره مهر در سال 1392 به بازار آورد نیز با اقبال خوبی همراه شد و به غیر از عنوان اثر برتر چهارمین جشنواره داستان انقلاب، جایزه قلم زرین امسال را از آن خود کرد.

«آه با شین» روایت زوال یک خاندان قجری است. راوی دانای کل، داستان را در سه لایه مختلف برای خواننده تعریف می‌کند. لایه صفر داستان، زمان حال شازده پنجم یا ته‌تغاری است که تا آخر داستان نام دقیقش مشخص نمی‌شود. شازده در زمان حال داستان بالای هفتاد سال سن دارد و بیماری قلبی و سکته او را زمینگیر کرده است. در این لایه، دست و پنجه نرم کردن او را با بیماری‌اش، خاطرات گذشته و پسرش«کاوه» که تنها میراث خانواده سالاری است می‌بینیم. کاوه معتاد است و زندگی‌ خانوادگی‌اش در حال فروپاشی. در لایه دوم داستان، که به صورت فلش‌بک ارائه می‌شود، داستان خاندان سالاری، از نوادگان فتحعلی شاه قاجار روایت می‌شود. داستان در این لایه خطی تعریف می‌شود و رو به جلو می‌رود و به مرور که خواننده با شخصیت‌های زیاد آن آشنا می‌شود، زندگی هر یک را می‌خواند و سرنوشت‌شان را تا مرگ دنبال می‌کند. در لایه دیگری از داستان، خرده‌روایت‌های مربوط به شخصیت‌ها به صورت صحنه‌ای از گذشته آنها ارائه می‌شود که کمک شایانی به عمق‌بخشی شخصیت‌ها می‌کند. مهم نیست شخصیت تا چه حد فرعی یا اصلی باشد، هرجا لازم بوده درباره شخصیتی بیشتر بدانیم، راوی از ما دریغ نمی‌کند و با صحنه‌ای جذاب و گره‌گشا، اطلاعات لازم را درباره شخصیت و ماجرای مورد نظر ارائه می‌دهد. برای مثال خرده‌روایت‌های مربوط به زندانیان هم‌بند شازده، مثل «اسمال منیژه» و دیگران. از نقاط قوت این رمان که در اغلب داستان‌های این روزها نمونه‌هایش کمیاب است، ارتباط در هم تنیده لایه صفر داستان با لایه گذشته است. بیماری و زمینگیر شدن شازده و اعتیاد و فروپاشی زندگی
خانوادگی کاوه پسرش، گویی نتیجه اعمال اجداد و رفتار و اشتباهات خود او و میراث به جا مانده از آنهاست. خاندانی که همه امور روزمره خود را براساس خرافات پایه‌گذاری کرده و زندگی‌شان به فسق و فجور می‌گذرد و مهم‌ترین فعالیت روزشان نشستن پای بساط بافور سر ساعت پنج عصر است.

فصل اول کتاب با جزئیات فراوان و جذابی که از خرافات و عجین شدن باورها و در هم‌تنیدگی زندگی خاندان قجری با آنها ارائه می‌دهد، خواننده را به سرعت با خود همراه می‌کند و به داخل متن می‌کشاند. داستان‌های فصل «آنهایی‌ها» به دلیل آمیخته شدن با خرافه، به داستان‌هایی شگرف و می‌شود گفت همراه با طنزی کمرنگ و شیرین تبدیل می‌شوند. هر چه فصل به فصل در کتاب جلو می‌رویم، روایت جدی‌تر می‌شود تا اینکه در فصل‌های پایانی، جز خاطراتی نوستالژیک اثری از آن دنیای جادویی اول کتاب باقی نمی‌ماند. 

«آه با شین» با استفاده از نثری سلیس و لحنی مناسب، همین‌طور استفاده از تعلیق و کشش، داستان جذابی خلق می‌کند، تا خواننده را در مسیر یادآوری تاریخ معاصر با خود همراه سازد. در پس‌زمینه داستان از فصل اول تا انتها به ترتیب برهه‌هایی از تاریخ معاصر ایران مانند  دوران رضا شاه و فرمان کشف حجاب، جنگ جهانی و سقوط رضا شاه، سر کار آمدن محمدرضا پهلوی، اصلاحات ارضی، گسترش فضای شهری و ساخت‌وسازهای آن دوران و تخریب فضاهای روستایی و بکر، مبارزات سیاسی پیش از انقلاب و بعد از آن و حتی جنگ تحمیلی و زمان حال، دوره می‌شوند. اما آیا به واقع همه بدبختی‌ها و فلاکت نسل آخر این خاندان، به خاطر گذشته و میراث ناپاک آنهاست؟ گویی تمام خطاهایی که بعدها ته‌تغاری با نام مسعود مرتکب می‌شود مانند پیوستن به منافقین که باعث سال‌ها زندان کشیدن او می‌شود، به خاطر پدرِ همواره پای بساط نشسته و مادر طاغوتی‌اش است که او را به حال خود رها می‌کنند. حتی بعد که او توبه می‌کند و سعی دارد با ازدواج با بانو گذشته‌ها را جبران کند، انگار بار گناهی که به دوش می‌کشد آنقدر سنگین است که نه‌تنها خودش، بلکه پسرش نیز بخشوده نمی‌شوند و فلاکت و مصیبت آنها تمامی ندارد.

قضاوت راوی کل و نگاه ایدئولوژیک و تنبیه‌گر نویسنده و دیدگاه اخلاق‌گرایانه او در جهان داستان، همه خاندان قجری که نمونه‌ای از یک خاندان شاهنشاهی یا وابسته به یک «آه با شین» است را به نوعی به بدبختی و نکبت محکوم می‌کند. گویی از سرنوشت شومی که گذشتگان برایشان رقم زده‌اند، گریزی ندارند. در چنین جهان داستانی، که حکم به گناهکاری انسان و عذاب عقوبت کشیدن او از پیش داده شده، جایی برای رهایی، امید و سعادت وجود ندارد. شاید اگر نویسنده کمی از قضاوت راوی دانای کل خود می‌کاست و سرنوشت شخصیت‌هایش را تا آخر رقم نمی‌زد،
جایی برای خیال‌پردازی و برداشت خواننده باقی می‌گذاشت.

 

/ 3 نظر / 35 بازدید
محمد حسین

بسم الله الرحمن الرحیم سلام.خسته نباشید. یکی دو ماه ژیش برایتان نظر گذاشتم و ارادت و تشکرم را را نسبت به رمان شاه بی شین و شما نوشتم.امید وارم به یاد داشته باشید. بزرگوار من یک سوال کردم که رهبری کتابتان را خوانهد اند و شما با یم تک مصرع جواب دادید و من مانند نوجوانی کنجکاو برداشتم را نسبط به تک مصرع بیان کردم.به گمانم صراحت و کنجکاوانه حقیر باعث شده است که دیگر جواب بنده را ندهید و ن را از هم صحبتی خود محروم بفرمایید. بنده سوالات زیادی دارم که دوست دارم از شما بپرسم.من مسئول کتابفروشی یکی از دانشگاه های بزرگ کشور شده ام ف دوست داشتم یک با برای جلسه دیدار با نویسندگان انقلاب اسلامی ف‌شمارا دعوت کنم. این را به این جهت گفتم که بدانید فقط سوال نیست. درصورت امکان جواب بدهید تا سوالی که چند ماهیست ذهنم را مشغول کرده است را بپرسم. لطفا جواب بدهید و رویم را زمین نیندازید

علی مزینانی عسکری

باسلام وعرض تبریک عید اکمال دین و اتمام نعمت سحر از نفحه ی غیبی نسیم دلپذیر آمد که ای صاحبدلان اینک حدیث بی نظیر آمد بگو با آشنای دل الیس الصبح را برخوان نزول سوره ی نصراست برای حق نصیر آمد شاهدان کویرمزینان

علی مزینانی عسکری

باسلام وعرض ادب استاد گرانمایه موفقیت های روز افزون شما نه تنها موجب خرسندی که افتخار تمامی همشهریان مزینانی شماست تبریکات ما را پذیرا باشید شاهدان کویرمزینان