وسوسه ی خواندن یک رمان فارسی

«آه با شین»

شراگیم زند

مجله مرد روز

22 خردادماه 1393

 

مدت ها بود که دیگر رمان ایرانی نمی خواندم … بارها خوانده بودم و بارها ناامید شده بودم… می دانستم که در میان نویسندگان ایرانی هستند کسانی که کارهای شان ارزش خواندن دارد اما هیچ گاه انگیزه نداشتم با وجود اینهمه رمان مطرح جهانی ناخوانده که در قفسه کتابخانه ام هست به سراغ نویسندگان ایرانی بروم.

اما این بار برای به دست گرفتن یک رمان ایرانی یک اسم وسوسه ام کرد: «محمدکاظم مزینانی»…او شاعر دوران کودکی های من بود. هر هفته کیهان بچه ها که می خریدیم تند تند ورق می زدیم که برسیم به شعری از او و در آن روزهایی که همه چیز تلخ و سیاه بود کام مان را با شعرهای روشن او شیرین می کردیم.

رمان «آه با شین» را صرفا برای ارضای حس کنجکاوی به دست گرفتم و وقتی تمام شد حیرت زده بودم … روایتی بود از سرنوشت چند نسل از زندگی «سالارها» که از تخم و ترکه قاجار بودند اگرچه در مضمون آدم را به یاد «صد سال تنهایی» می اندازد اما در اجرا اثری منحصربه فرد و مستقل و کم نقص از آب در آمده است.

«آه با شین» رمانی مدرن است که با زبان و ذهنی شاعرانه روایت شده است…رمانی پر از توصیفات و ترکیبات شاعرانه و این شیوه روایت آنقدر خوب در دل داستان نشسته است که به هیچ وجه توی ذوق نمی زند و صرفا تصاویر و تجسم های تودرتوی رمان را زیباتر کرده است.

اگر در مدتی که رمان های ایرانی را تحریم کرده بودم در ادبیات ایران واقعا تحولی رخ داده باشد و سایر داستان های ایرانی هم به همین خوبی نوشته شده باشند من همه  این سال ها خودم را از لذت بردن از این ادبیات ناب محروم کرده ام.

نمی دانم چرا در محافل ادبی ایران کسی حرفی از این رمان نزده است و نمی زند. شاید چون ناشر آن «سوره مهر» است که بیشتر ناشر ادبیات جبهه و جنگ است و احتمالا وابسته به برخی جریان های اصول گرا؟ … شاید چون هنوز یک سال نیست که چاپ شده است؟ … یا اینکه ادبیات داستانی ایران به قدری رشد کرده است که رمانی در حد و اندازه های «آه با شین» آنقدرها هم دیده نمی شود! به هر حال خواندن این داستان برای من یک اتفاق هیجان انگیز بود. امیدوارم شما هم بخوانید و لذت ببرید.

پ.ن:

این اثر ظاهرا بخشی از سه گانه ای است که مزینانی در دست نگارش دارد. کتاب اول مثل همین کتاب اسمی جالب توجه دارد: «شاه بی شین». البته تا جایی که من می دانم داستان ها و کتاب ها از نظر اتفاقات داستانی ارتباطی به هم ندارند و نیازی نیست برای خواندن این کتاب حتما قبلی را خوانده باشید.

خوشبختانه آقای مزینانی جزء آن دسته از نویسندگانی هستند که با فیس بوک دشمنی ندارند و در دسترس هستند.

در پایان بد نیست این درخواست را هم از دوستانی که  «شم ادبی» دارند و داستان خوب را از بد می توانند تشخیص بدهند اگر نویسنده ای و داستانی می شناسیدکه در گوشه و کنار هست و دارد خاک می خورد معرفی کنید…

برای اینکه از حالت جدی و ادبی بودن خودتان و خودم فاصله بگیریم باید تاکید کنم  که واقعا هیجان یافتن یک نویسنده خوب ایرانی کمتر از هیجان کشف قاره آمریکا توسط کریستف کلمب نیست!

 

/ 1 نظر / 41 بازدید
س.ر

واقعا کتاب فوق العاده س خیلی نرم و آروم چنان هیجان زده م کرد ک توقع نداشتم. بارها خوندمش. از صداقت و بی طرفی نویسنده بینهایت سپاسگذارم.